|
الو سلام کسي اونجا نيست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ي خدا نيست ؟ پس چرا کسي جواب نميده ؟ يهو يه صداي مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صداي يه فرشته ... - بله با کي کار داري کوچولو ؟ خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده --بگو من ميشنوم. کودک متعجب پرسيد : مگه تو خدايي ؟ من با خود خدا کار دارم ... --هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره ؟؟؟ --فرشته ساکت بود . بعد از مکثي نه چندان طولاني گفت نه خدا خيلي دوستت داره. --مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روي گونه اش غلطيد و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما ... بعد از چند لحظه هياهوي سکوت شكسته شد : ندايي صدايش در گوش و جان كودك طنين انداز شد : *بگو زيبا بگو. *هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو ... ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد و گفت : خدا جون خداي مهربون، خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... *چرا ؟ *ولي اين مخالف با تقديره. *چرا دوست نداري بزرگ بشي؟ آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟ نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟ نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن. مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نيستيم؟ پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد ؟! خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک : *آدم ، محبوب ترين مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه ، * کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت. *کاش همه مثل تو مرا براي خودم و نه براي خودخواهي شان ميخواستند. دنيا خيلي براي تو کوچک است ... بيا تا براي هميشه کوچک بماني و هرگز بزرگ نشوي ... و کودک کنار گوشي تلفن، درحالي که لبخندي شيرين بر لب داشت در آغوش خدا به خوابي عميق و شگفت انگيز فرو رفته بود "
+ نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت
8:44 |
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. « من آدم تاثیرگذارى هستم.»
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید. لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید. امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد. او فکر میکند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.» سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم. « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.» « انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد. » همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشتهاند قدردانی کنید.
Omid_soroosh_ z@yahoo.com bYe
+ نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت
8:41 |
ده چیزی که امروز به خاطر آنها ناراحتید ولی ده سال دیگر به یادشان هم نخواهید آورد!بعضی وقت ها چیز های کوچک اعصاب ما را بی خودی و زیادی خورد می کنند. بعضی ها هم کلآ این اخلاق را دارند که هر مشکلی را فاجعه ببینند و فقط دنبال بهانه می گردند برای ناراحت بودن. چیز هایی که واقعآ چند ساعت هم اهمیت ندارند چه برسد به ده سال! وقتی واقعآ تاثیر بدی در زندگی دراز مدت شما نخواهند داشت چرا باید بی خود روز خود و اطرافیان تان را تلخ کنید؟
ده مورد زیر شاید امروز اهمیت داشته باشند ولی ده سال دیگر آنها را حتی به یاد هم نخواهید آورید: 1- غلط املایی در پستی که نوشتید! 2- عوضی ای که امروز تو خیابون موقع رانندگی بهتان فحش داد! 3- لنگه جورابی که وقتی مادر زن تان آمد روی دسته صندلی آشپزخانه بود! 4- خروجی ای که توی اتوبان رد کردید! 5- کتاب هایی که سه روز دیر به کتابخانه پس دادید! 6- رفتن برق وقتی داشتید برنامه مورد علاقه تان را تماشا می کردید! 7- کامنتی که زیر پست درد دل های شما داشتن «وب خوب» را به شما یادآوری می کند و درخواست تبادل لینک می کند! 8- هزار تومان اضافه ای که اشتباهی به راننده تاکسی دادید! 9- بچه ای که بهتان زبان درازی کرد! 10- خراشی که موقع اصلاح روی صورت تان افتاد! حالا مواردی را بخوانید که ده سال دیگر از اینکه امروز یا این روز ها آنها را انجام داده اید خیلی خوشحال خواهید شد: 1- نوشتن ایده ها و هدف های تان! 2- کار کردن در ساعاتی از روز که بیشترین انرژی و کارایی را دارید! 3- گفتن «دوستت دارم» به همسر و فرزندانتان! 4- خوردن کلی میوه و سبزیجات! 5- نیم ساعت پیاده روی ، طلوع آفتاب ، هوای صبح ، ورزش! 6- زود بیدار شدن برای کار کردن روی چیزی که واقعآ برای تان مهم است! 7- وقت گذاشتن برای یاد گرفتن یک حرفه تازه یا به روز کردن اطلاعات فعلی تان! 8- وقت گذاشتن برای خودتان ، برای فکر کردن ، برای آرامش! 9- دادن یک تست کامل پزشکی! 10- ترک یک عادت بد! ، ترک سیگار! نظرتون چیه؟ با خودتان رو راست باشید! یک لحظه فکر کنید. ده سال دیگر ، سال 1398 به کدام یکی فکر می کنید؟ لنگه جورابی که توی آشپزخانه بود؟ خروجی اتوبان؟ یا کم کاری های بزرگی که در راه رسیدن به اهداف تان کردید؟ به جای اینکه خودتان را بی خود نگران چیز های کوچکی کنید که یکی دو روز بعد فراموش می کنید روی اهدافی تمرکز کنید که در دراز مدت باعث موفقیت و رضایت شما از زندگی می شوند. ** + نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت
8:40 |
راز عشق
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظریاتش گوش کن. احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید. عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است راز عشق در خوش مشربی است. شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش. شوخی نا پسند نکن. شوخی باید از روی حسن نیت باشد ،نه نیشدار. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید. کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید راز عشق در این است که در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید، تا همواره علی رغم همه اشتباهات، تشنه رسیدن به کمال باشید، چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان، سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند، کاری مثل دادن هدیه ای کوچک، تحسین، لبخندی از روی محبت. نگذار که جویبار محبت از کمی باران، بخشکد.
+ نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت
8:39 |
طنز دانشجویی
سلام
من توضیحی براش ندارم خودتون بخونید
دوران قبل از دانشگاه = حسرت قبول شدن در دانشگاه = صعود كنكور = گذرگاه كاماندارا دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13 بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها امتحان ریاضی = كشتار بیوجرسی امتحان میان ترم = زنگ خطر امتحان پایان ترم = آوار لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی مسئولین دانشگاه = گرگها استادان = این گروه خشن اشپزخانه = خانه عنكبوت رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ مرگ استادها = جلادها هم میمیرند محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی استاد راهنما = مرد نامرئی كمك هزینه = بر باد رفته درخواست دانشجویان = بگذار زندگی كنم دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان برخورد استادان = زن بابا اتاق رئیس دانشگاه = كلبه وحشت شب امتحان = امشب اشكی میریزم تقلب در امتحان = راز بقا یادگیری = قله قاف دانشجوی معترض = پسر شجاع دكتر بهداری = گله بان تربیت بدنی1 = راكی تربیت بدنی2 = راكی خاطرات استادها = اعترافات یك خلافكار انصراف = فرار از كولاك تصییح ورقه امتحان = انتقام نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ شاگرد اول = مرد 6مبلیون دلاری آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ هیئت علمی = سامورا یی ها رئیس دانشگاه = دیكتاتور بزرگ رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین معاون اموزش = دزد دریایی برخورد مسئولین = كمیسر متهم میكند از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین + نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت
8:33 |
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!
آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند شادم تصور می کنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند برعکس می گردم طواف خانه ات را دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشته عشقت نظر کن پروانه های مرده با هم فرق دارند + نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت
8:31 |
با سلام
ممنون که به وبلاگم سر زدین حلول ماه مبارک رمضان را به تمامی عزیزان تبریک می گویم. + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:45 |
از خانه بيرون مي زنم اما كجا امشب شايد تو ميخواهي مرا در كوچهها امشب پشت ستون سايه ها روي درخت شب مي جويم، اما نيستي، در هيچ جا امشب ميدانم آري نيستي، اما نميدانم بيهوده ميگردم به دنبالت، چرا امشب؟ هر شب تو را بي جستجو مي يافتم اما، نگذاشت بي خوابي به دست آرم تو را امشب ها...سايه اي ديدم شبيهت نيست اما، حيف ايكاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز بشكن قرق را ماه من بيرون بيا امشب گشتم تمام كوچهها را، يك نفس هم نيست شايد كه بخشيدند دنيا را به ما امشب طاقت نمي آرم، تو كه مي داني از ديشب بايد چه رنجي برد باشم، بي تو، تا امشب اي ماجراي شعر و شب هاي جنون من آخر چگونه سر كنم بي ماجرا امشب محمد علي بهمني + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:43 |
آنان كه عاشقند و دوست دار يار راز عشق در تواضع است
اين صفت به هيچ وضع نشانه تظاهر نيست بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوي است ـ ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد راز عشق در احترام متقابل است احساسات متغير اند امااحترام دو نفر ثابت ميماند اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است با احترام به نظريات اش گوش کن احترام باعث ميشود که او بتواند خودش باشد راز عشق در اينست که به يکديگر سخت نگيريد عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است راز عشق درين است که هر روز کار کني که شريک زندگي ات را خوشحال کن نگذار که جويبار محبت از کمي باران بخشکد راز عشق در اين است که حقيقت اصلي عشق يعني تفکر را از ياد نبري آيا يک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست ؟ راز عشق در اين است که رابطه تان را مانند يک باغ با محبت تزئين کنيد بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بکار که زيبائي ـ برويد ضمناً فراموش مکن که باغ را بايد هرس کرد مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود براينکه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد راز عشق در خوشي مشربي است شوخي با ديگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخي ها ات باش شوخي نا پسند نکن ـ شوخي بايد از روي حسن ونيت باشد نه نيشدار راز عشق در اين است که مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي و صبر کني تا خون سرد را دو باره بدست آوري با اينکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصباني نمي تواند چيز ها را با وضوع درک کند قلبت را آرام کن تنها به اين وسيله است که مي تواني چيزها را آنگونه که هستند دريابي راز عشق در اين است که طرف مقابل ات را تحسين کني هرگز با فرض اينکه خودش اين چيز ها را مي داند از تحسين غافل نشو مشکلي پيش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نيت بگويي دوستت دارم گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ـ اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند راز عشق در اين است كه که بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي راز عشق در اين است که وقتي پيشنهادي به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکني ـ بلکه به علاقه ديگري به شنيدن آن فکر کني اگر لازم بود حتي ماه ها صبر کن تا آماده گي شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئي پيدا کند راز عشق در اين است که هيچکدام خود را معلم ديگري ندانيد به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد راز عشق در اين است که در سکوت دست يکديگر را بگيريد ـ کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد راز عشق در اين است که شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند ـ گياه هنگامي رشد که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند ـ راز عشق در اين است که به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد ـ زيرا عشق هديه ازلي خداوند است ـ راز عشق در اين است که هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکني که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است ـ راز عشق در اين است که از يکديگر انتظارات بي جا نداشته باشيد ذهنيت را بر ارزشهائي متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند ـ نه بر مسائلي که بين شما فاصله مي اندازد راز عشق در اين است که حس تملک را از خود دور کني در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود ـ در عوض به راه حلي فکر کني که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلوگيري کني راز عشق در اين است که باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان بگذاريد
+ نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:42 |
اگر شما از چیزی ناراضی هستی –اگر چیز خوبی بوده و شما مایل هستید انجامش دهید . اما موفق نمی شوید –همین حالا صبر کنید. اگر کارها خوب پیش نمی روند ، فقط دو حالت و توضیح وجود دارد. یا پشتکار و استقامت شما در حال آزمایش می باشد و یا شما باید راهتان را تغییر دهید. برای کشف این مطلب که کدام یک از این دو گزینه صحیح است –چرا که اعمالی متضاد هستند- از سکوت ودعا استفاده کنید. در طی مدت کوتاهی کارها و مسائل بشکل اسرارآمیزی روشن و واضح خواهند شد تا آنکه شما از نیروی کافی برخوردار شوید . پس از آنکه تصمیم تان را گرفتید. آن گزینه دیگر را کاملاً فراموش کنید . به راهتان ادامه دهید ، برای آنکه خداوند ، خدای شجاعان است. دومینگوز سابنیو می گوید: همه چیز به پایان خوشی ختم می شود . اگر کارها خوب پیش نمی رود ، برای آن است که شما به پایان نرسیده اید.
از روحتان بپرسید که او تمایل به انجام چه کاری دارد. هنگامی که روح انسان مطابق و موافق خواسته هایش همراهی می کند. در آن موقع خداوند از انسان خشنود و راضی می گردد.
+ نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:42 |
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست.این دل با نگاهی سرد پرپر می شود --------------------------- زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است . در زندگی مشو مدیون احساس کسی ،تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی ---------------------------- + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:41 |
کلاغ و طوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند....طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا آفرید.....
ولی کلاغ گفت:"هر چه از دوست رسد نیکوست".....
و نتیجه آن شد که میبینی.....طوطی همیشه در قفس.....و کلاغ همیشه آزاد...... + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:41 |
دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را به ميهماني گل هاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را - به باد ها مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد دلم براي کسي تنگ است که چشمهاي قشنگش را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم برا ي کسي تنگ است که همچو کودک معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را - نثار من مي کرد. دلم براي کسي تنگ است که تا شمالي ترين شمال و در جنوب ترين جنوب هميشه در همه جا -آه با که توان گفت که بود با من و - پيوسته نيز بي من بودچ و کار من ز فراقش فغان و شيون بود کسي که بي من ماند کسي که با من نيست کسي ..... - دگر کافي ست + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:40 |
هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
عاشقانه : اگر پادشاه عالمي باز هم گداي مادري حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست، من پرستوي خزان ديده وخاموش توام
. توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه.. . پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد
. عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده . پروانه به شمع بوسه زدو بال وپرش سوخت... بيچاره ازاين عشق فقط سوختن آموخت .... فرق منو پروانه در اين است ...پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت (تقديم به دل سوختگان + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:40 |
ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:39 |
ما را باش خيال مي کرديم هميشه يکي را داريم يکي که به وقت گريه سر روی شانه هاش بذاريم. ما را باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمان هست ميان اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست. ما را باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم. ما که واسه خاطر تو قرق ماه را شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسان چشم تو به من دروغ گفت. هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب ديگر براي ساختن حادثه مجالي نيست خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم افسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟ --------------------------- اینو یادت باشه : انسان باش و انسانیت کن....اگه خیلی برات سخته حداقل آدم بودن رو تمرین کن ------------------------ بودنت یه جور عذابم می ده... نبودنت یه جور...... تو این دنیای ناجور دوستت دارم بدجور ---------------------- هیچ وقت به چشمات راز دلت را نگو...چون راز نگه نمی دارد و گریه می کند ---------------------------------- + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:39 |
هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست. به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد.... دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است + نوشته شده توسط منا در جمعه 1388/05/30 و ساعت
10:38 |
معانی نام کشورهای جهان !
ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) + نوشته شده توسط منا در چهارشنبه 1388/04/03 و ساعت
12:35 |
سالاد ماکارونی و نوشیدنی مخلوط میوه سالاد ماکارونی و نوشیدنی مخلوط میوه گوجه فرنگی.................................................................... 5 عدد
+ نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/03/25 و ساعت
12:24 |
آیا میدانید داغترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است كه دمای هوا در سایه 94 درجه است.
+ نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/03/25 و ساعت
12:23 |
دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید + نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/03/25 و ساعت
12:23 |
فرق بین آسان و مشکل (انگلیسی فارسی ) جالب
+ نوشته شده توسط منا در دوشنبه 1388/03/25 و ساعت
12:22 |
خداوند آن اقيانوسي است كه در آن هستيد شما دنيا هستيد باگوان عزیز: وقتی می گویید که مایل هستید ما سطح آگاهی دنیا را ارتقا بدهیم، برای من معما می شود.
|
|